1. جاذبه ی زمین

قرآن، هزار و اندی سال قبل از نیوتن از جاذبه ی زمین خبرداده است:

أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا ﴿۲۵﴾

« زمین را جذب کننده آفریدیم.» مرسلات/ 25

در دهها تفسیر که پیش از ولادت نیوتن نوشته شده،  تصریح گردیده، که (کِفات) به معنای جذب کردن است.

2. حرکت انتقالی زمین [ گردش زمین به دور خورشید]

وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ﴿۸۸﴾

قرآن در حدود هزار سال پیش از گالیله که با نظر خود زمین را از مرکزیت جهان هستی در آورد به صراحت گفته است: « به کوهها نگاه می کنی، خیال می کنی که در یک جا ایستاده اند، د رحالیکه مانند ابرها درحرکتند.» نمل/ 88

قرآن کریم در این مورد اشارات فراوانی دارد و از زمین با تعبیراتی مثلِ گهواره (طه / 53) و شتر راهوار ( ملک/15) یاد کرده است.


موضوعات مرتبط: شبهات علیه قران واسلام

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۱ | 16:12 | نویسنده : امین |

توضيح سؤال :

اگر مقصود رسول خدا (ص) از حديث غدير ، تعيين علي (ع) به عنوان خليفه بود ، نبايد ميان صحابه اختلاف مي شد ؛ چون آن ها صحابه رسول خدا (ص) و دست پروده آن حضرت بودند . چگونه مي توان تصور كرد كه تنها بعد از چند روز از حادثه غدير خم ، صحابه وصيت و فرمان رسول خدا را فراموش كرده باشند و به آن حضرت خيانت كنند ؟

بنابراين قطعاً مقصود رسول خدا امامت آن حضرت نبوده است .

نقد و بررسي :

خواستگاه اين شبهه ، تصور نادرستي است كه اهل سنت از صحابه دارند ، زيرا آن ها بر اين باورند كه اگر كسي نام صحابي را گرفت وملقب به اين نام شد، عدالتش قطعي است و كاري بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله انجام نخواهد داد .

بي ترديد اگر مواردي يافت شود كه صحابه حتي در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، دچار اختلافات شديدي شده و بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله رفتار كرده اند ، بي اساس بودن اين شبهه روشن و ثابت مي شود كه اختلاف صحابه در باره يك مسأله ، تأثيري در تعيين مقصود رسول خدا نداشته و خدشه اي بر دلالت حديث غدير وارد نخواهد كرد . اكنون به چند مورد از مخالفت هاي صحابه با رسول خدا اشاره مي كنيم:


موضوعات مرتبط: شبهات علیه شیعه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۴ | 1:41 | نویسنده : امین |

توضيح سؤال :

اگر مقصود رسول خدا (ص) از حديث غدير ، تعيين علي (ع) به عنوان خليفه بود ، نبايد ميان صحابه اختلاف مي شد ؛ چون آن ها صحابه رسول خدا (ص) و دست پروده آن حضرت بودند . چگونه مي توان تصور كرد كه تنها بعد از چند روز از حادثه غدير خم ، صحابه وصيت و فرمان رسول خدا را فراموش كرده باشند و به آن حضرت خيانت كنند ؟

بنابراين قطعاً مقصود رسول خدا امامت آن حضرت نبوده است .

نقد و بررسي :

خواستگاه اين شبهه ، تصور نادرستي است كه اهل سنت از صحابه دارند ، زيرا آن ها بر اين باورند كه اگر كسي نام صحابي را گرفت وملقب به اين نام شد، عدالتش قطعي است و كاري بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله انجام نخواهد داد .

بي ترديد اگر مواردي يافت شود كه صحابه حتي در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، دچار اختلافات شديدي شده و بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله رفتار كرده اند ، بي اساس بودن اين شبهه روشن و ثابت مي شود كه اختلاف صحابه در باره يك مسأله ، تأثيري در تعيين مقصود رسول خدا نداشته و خدشه اي بر دلالت حديث غدير وارد نخواهد كرد . اكنون به چند مورد از مخالفت هاي صحابه با رسول خدا اشاره مي كنيم:


موضوعات مرتبط: شبهات علیه شیعه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۴ | 1:35 | نویسنده : امین |

«يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين» صدق الله العلي العظيم.

سوره مباركه مائده / آيه شريفه 67

بي ترديد اين كريمه به عنوان حيات نوين اسلام به شمار مي آيد و ارزش و جايگاه آن در قرآن كريم به عنوان اكمال دين و ختم نبوت و محور اصلي رسالت پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله و صحبه الاوفياء گرديد...


موضوعات مرتبط: شبهات علیه شیعه

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نهم مهر ۱۳۹۴ | 1:51 | نویسنده : امین |

سوال:آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟

جواب:

چنين سخني صحيح نمي باشد بلكه ايشان در 10-20 جاي نهج البلاغه، خلافت خود را به قول خدا و سخن پيامبر و خلفاي گذشته استناد مي كنند كه اشاره مي شود:

1-ايشان در خطبه 2 نهج البلاغه بر حق اهل بيت عليهم السلام تاكيد كرده و با اشاره غاصبان قبلي را زير سوال مي برند:


موضوعات مرتبط: شبهات علیه شیعه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ | 16:42 | نویسنده : امین |

منزلت

ملائکه بالشان را زیر پای امیرالمؤمنین (علیه السلام) پهن می کنند؛ چون مردی است که به درد اسلام می خورد، اسلام را بزرگ می کند، اسلام به واسطه او در دنیا منتشر می شود و شهرت جهانی پیدا می کند. با زمامداری آن حضرت جامعه ای خوشنام و آزاد و پرحرکت و پرفضیلت به وجود می آید. البته ملائکه برای حضرتش خضوع می کنند، و همه برای او خضوع و خشوع می کنند؛ حتی دشمن در برابر ...

 


موضوعات مرتبط: قران واسلام وشیعه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۴ | 10:1 | نویسنده : امین |

دروغ مصلحت آمیز و مساله نسبیّت اخلاق!

پرسش : آیا جواز «دروغ مصلحت آمیز» نشانه ای بر نسبی بودن اخلاق در اسلام نیست؟

پاسخ اجمالی: نسبى بودن اخلاق مطلبى است و وجود استثناها در مباحث مختلف، مطلبى ديگر. در اسلام ضد ارزش بودن دروغ يك اصل ثابت است؛ ولى مانعى ندارد كه گاهى استثنائى در آن وجود داشته باشد. گاه مى شود موضوعات با گذشت زمان دگرگون گردد و احكام كه تابع موضوعات است نيز عوض شود؛ و اين مطلب هرگز دليل بر مسأله نسبيّت احکام نیست. در مسائل اخلاقى نيز گاه به موضوعاتى برخورد مى كنيم كه در يك شكل فضيلت است و با دگرگونى موضوعات تبديل به رذيلت مى شود.پاسخ تفصیلی: اين سؤال مهمّى است، ولى پاسخ زنده اى دارد و آن اين كه نسبى بودن اخلاق يا حسن و قبح مطلبى است و وجود استثناها در مباحث مختلف، مطلبى ديگر.
به تعبير ديگر،...


موضوعات مرتبط: قران واسلام وشیعه

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ | 17:49 | نویسنده : امین |

اتمام حجت اميرالمؤمنين با غدير

 

سزاوارترين کسي که احتجاج با غدير حق او بوده صاحب آن اميرالمؤمنين عليه‏السلام است، و مناسب‏ترين اوقات براي اتمام حجت با غدير روزهاي آغازين غصب خلافت و دوران حيات آنحضرت است. بهمين جهت از همان روزهاي اول رحلت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله غدير بصورت تبليغ، احتجاج، مناشده و مناظره با حضور شخص اميرالمؤمنين عليه‏السلام مطرح شد.

روز هفتم غصب خلافت حضرت به مسجد آمدند و در برابر ...

اتمام حجت اميرالمؤمنين با غدير

 

سزاوارترين کسي که احتجاج با غدير حق او بوده صاحب آن اميرالمؤمنين عليه‏السلام است، و مناسب‏ترين اوقات براي اتمام حجت با غدير روزهاي آغازين غصب خلافت و دوران حيات آنحضرت است. بهمين جهت از همان روزهاي اول رحلت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله غدير بصورت تبليغ، احتجاج، مناشده و مناظره با حضور شخص اميرالمؤمنين عليه‏السلام مطرح شد.

روز هفتم غصب خلافت حضرت به مسجد آمدند و در برابر غاصبين با حضور مردم غدير را مطرح فرمودند. هنگام طلب بيعت از آنحضرت و آنگاه که درِ خانه‏اش را آتش زدند و حضرت را به اجبار براي بيعت بردند و در زير شمشيرها از او بيعت خواستند باز هم با غدير استدلال بر حق خويش فرمود.

آنحضرت در زمان ابوبکر و عمر چندين مورد با حضور مردم و بطور خصوصي، مسئله‏ي غدير را مطرح کردند. در شورايي که پس از قتل عمر براي تعيين خليفه تشکيل شد و هنگام بيعت مردم با عثمان و در زمان عثمان نيز بارها غدير را مطرح فرمودند.

با آغاز خلافت ظاهري اميرالمؤمنين عليه‏السلام، آنحضرت در ميدان جنگ جمل با غدير احتجاج کردند. جنگ صفين بحبوحه‏ي کارآيي غدير بود که در نامه‏هاي حضرت به معاويه، و در خود ميدان جنگ بارها مطرح شد.

در دوران پنج ساله‏ي حکومت ظاهري حضرت مجلس بزرگي در ميدان اصلي کوفه تشکيل شد و حقيقت بزرگ غدير براي عموم مردم تبيين شد. در زمان حضرت غدير رسما عيد گرفته شد و سخنراني مفصلي درباره‏ي عظمت اين روز از سوي حضرت ايراد شد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در روزهاي آخر عمر، نوشته‏اي آماده کردند که هر جمعه بر مردم خوانده شود و در آن با غدير استدلال کردند، و بالأخره اميرالمؤمنين عليه‏السلام بعنوان بالاترين فضيلت خود غدير را مطرح کردند.

 

>روز هفتم سقيفه

>در مسجد پس از ملاقات ابوبکر و عمر

>در پاسخ به انصار

>زير شمشيرها پس از آتش زدن در خانه

>در مجلس خصوصي با ابوبکر

>در پاسخ به سؤال ابوبکر در مسجد قبا

>در برابر تقاضاي ابوبکر و عمر

>پس از قتل نماينده ابوبکر در فدک

>در مسجد پيامبر در زمان عمر

>در شوراي شش نفره پس از قتل عمر

>هنگام بيعت مردم با عثمان

>در پاسخ به طلحه در زمان عثمان

>در بيان ليبلغ الشاهد الغائب

>در جنگ جمل

>در آغاز جنگ صفين

>در نامه‏ معاويه

>در جنگ صفين بر فراز منبر

>در پاسخ به ادعاي معاويه

>در جنگ صفين در بيان عم يتسائلون

>در بيان امتيازات خاص خود

>به عنوان بالاترين منقبت خود

>منصوب شدگان غدير

>در هفتاد فضيلت انحصاري حضرت

>اتمام حجت بر کوتاهي ‏کنندگان در غدير

>همه مردم شاهد بر غدير

روز هفتم سقيفه

 

اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72. روضه‏ي کافي: ص 27.

هفت روز پس از رحلت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله، بعد از آنکه اميرالمؤمنين عليه‏السلام از جمع قرآن فراغت يافتند، در حاليکه غاصبين خلافت و بقيه‏ي مردم در مسجد بودند، از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان به عنوان اولين اتمام حجت خود با غدير در سخنان مفصلي فرمودند:

خداوند تعالي بوسيله‏ي من بندگانش را آزمايش فرمود... و مرا به وصايت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد... پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به حجةالوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبري براي او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوي مرا گرفت و بلند کرد بحدي که سفيدي زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداي بلند فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». پس بر اساس ولايت من ولايت الهي است، و عداوت با من برابر با دشمني خداست. خداوند در آن روز اين آيه را نازل کرد که «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا». پس ولايت من کمال دين و رضايت پروردگار تبارک و تعالي است...

در مسجد پس از ملاقات ابوبکر و عمر

 

بحارالانوار: ج 28 ص 248.

ابوبکر و عمر براي بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليه‏السلام به خانه‏ي آنحضرت آمدند و پس از صحبت‏هايي در اين باره بيرون آمدند. بلافاصله اميرالمؤمنين عليه‏السلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا و مطالبي ديگر، فرمود:

ابوبکر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با کسي که او بايد با من بيعت کند... من صاحب روز غديرم و درباره‏ي من سوره‏اي از قرآن نازل شده است. منم وصي بر رفتگان اهل‏بيتش، منم يادگار و باقيمانده‏ي او بر زندگان از امتش. تقوي پيشه کنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام کند.

سپس حضرت به خانه بازگشتند.

در پاسخ به انصار

 

بحارالانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.

بار اول که اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به اجبار براي بيعت با ابوبکر آوردند و آنحضرت امتناع فرمود و احتجاجاتي نمود، بشير بن سعيد و عده‏اي از انصار که طرفدار ابوبکر بودند گفتند: اي اباالحسن، اگر انصار اين سخنان را قبل از بيعت با ابوبکر از تو مي‏شنيدند، حتي دو نفر در امامت تو اختلاف نمي‏کردند. حضرت در پاسخ فرمود:

... بخدا قسم هرگز ترس آن نداشتم که کسي براي خلافت خود را بالا بگيرد و با ما اهل‏بيت در آن نزاع کند و آنچه شما انجام داديد حلال بشمارد! گمان ندارم پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم براي احدي حجتي و براي گوينده‏اي سخني باقي گذاشته باشد. قسم مي‏دهم کساني را که از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم شنيدند که مي‏فرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله»، برخيزند و به آنچه شنيده‏اند شهادت دهند.

 

[ صفحه 42]

 

دوازده نفر از اهل بدر برخاستند و به ماجراي غدير شهادت دادند و ساير مردم هم در اين باره مطالبي گفتند و سر و صدا بلند شد و عمر ترسيد مردم سخنان اميرالمؤمنين عليه‏السلام را بپذيرند، و لذا مجلس را تعطيل کرد!!

زير شمشيرها پس از آتش زدن در خانه

 

بحارالانوار: ج 28 ص 273.

بار دوم که اهل سقيفه به خانه‏ي اميرالمؤمنين عليه‏السلام حمله کردند، و درب خانه را آتش زدند و شکستند و بدون اجازه وارد شدند و حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام را بين در و ديوار قرار دادند و جراحات سنگيني بر ايشان وارد کردند که منجر به شهادت هر دو گل پيامبر صلي اللَّه عليه و آله گرديد، و طناب به گردن اميرالمؤمنين عليه‏السلام انداختند و شمشيرها بر سر اميرالمؤمنين عليه‏السلام گرفتند و به اجبار آنحضرت را براي بيعت به مسجد آوردند و در همان حال ابوبکر بر فراز منبر بود و عمر مي‏گفت: بيعت کن وگرنه تو را مي‏کشيم! در چنين حالتي اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود:

اي مسلمانان، اي مهاجرين و انصار، شما را بخدا قسم مي‏دهم آيا از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله نشنيديد که در روز غدير خم چه مي‏فرمود؟!!

سپس حضرت آنچه پيامبر صلي اللَّه عليه و آله بطور علني نزد عموم مردم فرموده بود برايشان يادآور شد، و همه تصديق مي‏کردند و مي‏گفتند: آري بخدا قسم شنيديم. شايد بتوان گفت که شيرين‏ترين و تلخ‏ترين احتجاج به غدير همين مورد است که صاحب غدير از زير شمشيرهاي آخته‏اي که بر سر او گرفته‏اند و از حلقومي که در فشار طناب غاصبين بود، نام غدير را بر زبان جاري نموده است!

در مجلس خصوصي با ابوبکر

 

بحارالانوار: ج 29 ص 18-3.

پس از غصب خلافت، اميرالمؤمنين عليه‏السلام دائماً با ابوبکر و عمر با ترشرويي روبرو مي‏شد، و هرچه آنان- از روي نيرنگ- خوشرويي نشان مي‏دادند حضرت تغييري در رفتار خود نمي‏داد. ابوبکر براي اينکه به اين مشکل خاتمه دهد روزي غفلتاً و بدون اطلاع نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمد و از آنحضرت خواست تا در خلوت با هم گفتگو کنند.

در آن مجلس مطالبي بين اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ابوبکر رد و بدل شد و حضرت اتمام حجتهاي بسياري بر او نمود و از جمله فرمود:

تو را به خدا قسم مي‏دهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلماني طبق حديث پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير هستم يا تو؟

ابوبکر گفت: البته که تو هستي!! حضرت مطالب بسيار ديگري نيز در مورد امامت فرمود و در همه‏ي آنها او را قسم داد و او همه را تصديق کرد. سپس ابوبکر گفت: پس با اين مقامات و درجات چه کسي مستحق قيام به امور امت محمد است؟ حضرت فرمود: تو که از آنچه اهل دين خدا به آن نياز دارند دست خالي هستي، چه شده که به دين خدا دست دراز کرده و مغرور شده‏اي؟!

در پاسخ به سؤال ابوبکر در مسجد قبا

 

بحارالانوار: ج 41 ص 228.

ابوبکر به عنوان نيرنگي در توجيه غصب خلافت به اميرالمؤمنين عليه‏السلام گفت: پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد ولي خليفه قرار نداد! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله را نشانت دهم و او به تو بگويد که من به اين مقامي که غصب کرده‏اي سزاوارترم، مي‏پذيري؟

 

[ صفحه 44]

 

ابوبکر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليه‏السلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلي اللَّه عليه و آله را ديدند که در سمت قبله نشسته است. حضرت خطاب به ابوبکر فرمودند: اي ابوبکر بر ضد ولايت علي اقدام کرده‏اي و در جاي او نشسته‏اي که جاي نبوت است و جز او کسي مستحق آن نيست، زيرا او وصي و خليفه‏ي من است...»؟!

در برابر تقاضاي ابوبکر و عمر

 

بحارالانوار: ج 29 ص 37-35.

ابوبکر و عمر از هر فرصتي براي تثبيت موقعيت غصبي خود استفاده مي‏کردند و حتي در فکر اين بودند که گاهي غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليه‏السلام اظهار رضايتي بگيرند تا از آن بعنوان تبليغ به نفع خود استفاده کنند. روزي ابوبکر با اميرالمؤمنين عليه‏السلام در کوچه بني‏النجار برخورد کرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا علي، بخدا قسم اگر کسي که به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد که تو به خلافت از من سزاوارتري، آن را به تو مي‏سپارم!! حضرت فرمود:

اي ابوبکر، آيا احدي را مطمئن‏تر از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله سراغ داري؟ آنحضرت در چهار مورد براي من از تو و عمر و عثمان و عده‏اي از همراهيانت بيعت گرفت که يکي از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود. آن روز همه‏ي شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلي اللَّه عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند؟ همگي گفتند: آري، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يکديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غائبين برسانند و آنانکه شنيدند به کساني که نشنيده‏اند برسانند. و شما گفتيد: قبول کرديم يا رسول اللَّه! سپس همگي برخاستيد و به پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و به من بخاطر اين کرامت خداوند تبريک گفتيد. عمر جلو آمد و بر کتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اي پسر ابوطالب که صاحب اختيار من و مؤمنين شدي!

پس از قتل نماينده ابوبکر در فدک

 

بحارالانوار: ج 29 ص 62-46.

آنگاه که ابوبکر و عمر فدک را غصب کردند و نماينده‏ي حضرت زهرا عليه‏السلام را از آنجا اخراج نمودند شخصي بنام «اشجع» را بعنوان نماينده‏ي خود به آنجا اعزام نمودند. اشجع گذشته از مقام غاصبانه‏اي که بدست آورده بود، به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراواني نمود بحدي که اهل آنجا بعنوان شکايت نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمدند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام بهمراه عده‏اي به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليه‏السلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشاري کرد و در نتيجه بدست اصحاب حضرت کشته شد.

با رسيدن اين خبر به ابوبکر، عده‏اي را به سرکردگي خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام با يک اشاره‏ي ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت بطوري که همه‏ي لشکر او وحشت کردند. حضرت رو به خالد کرد و فرمود:

واي بر تو اي خالد! چقدر مطيع خائنين و عهدشکنان هستي! آيا روز غدير براي تو قانع کننده نبود که اکنون چنين تصميمي گرفته‏اي؟!

وقتي به مدينه بازگشتند بين اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ابوبکر مطالبي رد و بدل شد و پس از جدا شدن از آنان اميرالمؤمنين عليه‏السلام به عباس عموي خود فرمود:

عموجان تو را قسم مي‏دهم که سخني نگويي... من با اينان راهي جز صبر انتخاب نکرده‏ام، همانطور که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به من دستور داده است. اکنون که روز غدير براي اينان قانع کننده نيست به حال خود واگذارشان!! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعيف نمايند، که خداوند مولاي ماست و او بهترين حکم کننده است.

در مسجد پيامبر در زمان عمر

 

کتاب سليم بن قيس: حديث 14.

در مجلسي که در زمان عمر در مسجد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله برقرار شده بود و همه از بني‏هاشم بودند و سلمان و ابوذر نيز حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليه‏السلام بدعتها و اعتراضات ابوبکر و عمر را برمي‏شمرد. از جمله فرمود:

عمر بود که در روز غدير خم وقتي پيامبر صلي اللَّه عليه و آله مرا براي ولايت نصب کرد، با رفيقش (ابوبکر) با هم گفتگو کردند. او گفت: «در اين که کار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ کوتاهي نمي‏کند»؛ و ديگري گفت: «در اينکه بازوي پسر عمويش را بلند کند هيچ کوتاهي نمي‏کند».

همچنين در حاليکه منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبکر) گفت: «اين واقعاً کرامت بزرگي است»! رفيقش با تندي به او نگاه کرد و گفت: «نه بخدا قسم، ابداً اين سخن او را گوش نمي‏دهم و از او اطاعت نمي‏کنم». سپس به او تکيه داد و با تکبر به راه افتادند و رفتند.

در شوراي شش نفره پس از قتل عمر

 

بحارالانوار: ج 31 ص 332 و 351 و 373 و 381.

بعد از قتل عمر، طبق وصيت او شش نفر که تعيين کرده بود جمع شدند تا يکي را از بين خود بعنوان خلافت انتخاب کنند. البته اين نقشه‏ي عمر بود و در واقع عثمان از قبل تعيين شده بود. پس از سه روز که مي‏رفت تا با انتخاب عثمان جلسه پايان پذيرد، اميرالمؤمنين عليه‏السلام بعنوان اتمام حجت برخاست و خطاب به پنج نفر ديگر فضائل خود را بر اولويت در احراز مقام خلافت برشمرد و از جمله فرمود:

شما را به خدا قسم مي‏دهم، آيا در بين شما غير از من کسي هست که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب کرده و فرموده باشد: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فليبلغ الشاهد الغائب»؟

 

[ صفحه 47]

 

همه گفتند: نه! کسي جز تو صاحب اين فضيلت نيست. حضرت فرمود:

آيا کسي غير از من در بين شما هست که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در جحفه، کنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: «هر کس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است. و هر کس از تو سرپيچي کند مرا عصيان نموده و هر کس از من سرپيچي کند از خداي تعالي سرپيچي کرده است؟

همه گفتند: نه، کسي جز تو صاحب اين مقام نيست.

هنگام بيعت مردم با عثمان

 

بحارالانوار: ج 31 ص 361.

پس از ماجراي شورا و انتخاب عثمان، آنگاه که قرار شد مردم با عثمان بيعت کنند بار ديگر اميرالمؤمنين عليه‏السلام بپاخاست و خطبه‏اي ايراد کرد و ضمن آن فرمود:

اي مردم، به آنچه مي‏گويم گوش فرا دهيد... اي مردم، شما با ابوبکر و عمر بيعت کرديد در حاليکه بخدا قسم من سزاوارتر و صاحب حق‏تر از آنان به جانشيني پيامبر صلي اللَّه عليه و آله بودم، ولي من خودداري مي‏کردم. امروز هم مي‏خواهيد با عثمان بيعت کنيد. اگر اين بيعت را انجام دهيد و من سکوت اختيار کنم بخدا قسم شما و آنانکه قبل از شما بودند به فضل من جاهل نيستيد، و اگر بنابر سکوت نبود مطالبي مي‏گفتم که قادر به رد آن نيستيد... آيا در ميان شما کسي هست که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم دست او را گرفته و فرموده باشد: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فليبلغ الشاهد الغائب»؟ آيا اين مطلب درباره‏ي کسي غير من بوده است؟

يک نفر برخاست و به نيابت از بقيه گفت: هيچکس را سراغ نداريم که صحيح‏تر از گفتار تو گفته باشد...

در پاسخ به طلحه در زمان عثمان

 

بحارالانوار: ج 31 ص 417-416.

در مجلسي که با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله تشکيل شده بود و اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز حضور داشت، طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاي ابوبکر و اصحابش که او را تصديق کردند چه کنيم که از قول پيامبر صلي اللَّه عليه و آله گفتند: خداوند براي اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمي‏کند؟

اميرالمؤمنين عليه‏السلام از سخن طلحه به غضب در آمدند و بپاخاسته فرمودند:

... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلي اللَّه عليه و آله است که در غدير خم فرمود: «هر کس من نسبت به او صاحب اختيارم علي نسبت به او صاحب اختيار است». من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حاليکه آنان امير و حاکم بر من باشند؟!

در جنگ جمل

 

الغدير: ج 1 ص 186.

در ميدان جنگ جمل، هنگامي که لشکر از دو سو صف آرايي کرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليه‏السلام قاصدي را سراغ طلحه فرستاد که ملاقاتي داشته باشند. طلحه آمد تا مقابل حضرت قرار گرفت. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: تو را به خدا قسم مي‏دهم، آيا از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله شنيدي که مي‏فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟ طلحه گفت: آري. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمده‏اي؟!! گفت: در خاطرم نبود!!! سپس طلحه به لشکر خود بازگشت و بدينصورت در جنگ جمل با يادآوري غدير اتمام حجت بزرگي شد.

در آغاز جنگ صفين

 

بحارالانوار: ج 32 ص 388.

هنگامي که اميرالمؤمنين عليه‏السلام در کوفه براي جنگ صفين آماده مي‏شد ضمن خطابه‏اي که براي مردم ايراد کرد چنين فرمود:

 

[ صفحه 51]

 

تعجب از معاوية بن ابي‏سفيان است که در خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انکار مي‏کند! اي مهاجرين و انصار...! آيا بر شما واجب نيست که مرا ياري کنيد و آيا امر من بر شما واجب نيست؟ آيا نمي‏دانيد که بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد مي‏کنند؟... آيا سخن پيامبر صلي اللَّه عليه و آله را نشنيديد که در روز غدير درباره‏ي ولايت و صاحب اختياري من مي‏فرمود؟!

در نامه‏ معاويه

 

کتاب سليم: حديث 25.

معاويه در جنگ صفين طي نامه‏اي براي اميرالمؤمنين عليه‏السلام چنين نوشت:

درباره‏ي تو به من خبر رسيده که وقتي با اهل سر و شيعيان و خواص خود در خلوت جمع مي‏شويد، نزد آنان از ابوبکر و عمر و عثمان برائت مي‏جويي و آنان را لعنت مي‏کني و ادعا مي‏کني که تو خليفه‏ي پيامبر در امتش و وصي او در ميان ايشان هستي و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنين واجب کرده و در کتاب و سنتش به ولايت تو امر کرده است... او هم امتش را در غدير خم جمع کرد و آنچه درباره‏ي تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نمود و دستور داد حاضر به غايب برساند، و به مردم خبر داد که تو بر مردم صاحب اختيارتر از خودشان هستي...

در جنگ صفين بر فراز منبر

 

کتاب سليم: حديث 25.

در جنگ صفين پس از چند نامه و پيام که بين اميرالمؤمنين عليه‏السلام و معاويه رد و بدل شد، آنحضرت در ميان لشکر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معويه برفراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را برشمرد و در هر کدام مردم را قسم داد و آنان اقرار کردند. از جمله فرمود:

 

[ صفحه 52]

 

شما را بخدا قسم درباره‏ي قول خداوند: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللَّه و...» و آيه‏ي «انما وليکم اللَّه...»... که خداوند به پيامبر صلي اللَّه عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند که اين آيات درباره‏ي چه کساني نازل شده و ولايت را براي آنان تفسير کند... آنحضرت هم مرا در غدير خم منصوب کرد... و فرمود: «اي مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. أَلا فمن کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»...

پس از اين سخنان اميرالمؤمنين عليه‏السلام، دوازده نفر از کساني که از شرکت‏کنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر بقيه‏ي صحابه برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند را بازگو کردند.

در بيان امتيازات خاص خود

 

بحارالانوار: ج 39 ص 336 ح 5.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام در مجلسي امتيازات خاص خود را بيان نموده چنين فرمودند: «بخدا قسم خداوند تبارک و تعالي نُه چيز به من عطا فرموده که به احدي قبل از من جز پيامبر صلي اللَّه عليه و آله نداده است»؛ و از جمله فرمودند:

خداوند با ولايت من دين اين امت را کامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام کرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامي که در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلي اللَّه عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده که امروز دينشان را کامل کردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را بعنوان دينشان راضي شدم.

به عنوان بالاترين منقبت خود

 

کتاب سليم: حديث 60.

مردي خدمت اميرالمؤمنين عليه‏السلام عرض کرد: يا اميرالمؤمنين، بالاترين منقبت خود را از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله بفرمائيد. حضرت فرمود:

منصوب کردن آنحضرت مرا در غدير خم، که به امر خداي تبارک و تعالي ولايت را از جانب او برايم اقامه نمود...

منصوب شدگان غدير

 

کتاب سليم بن قيس: حديث 8.

مردي خدمت اميرالمومنين عليه‏السلام آمد و عرض کرد: ايمان را طوري برايم بيان کنيد که از غير شما و بعد از شما از کسي سؤال نکنم. حضرت پس از ذکر پايه‏هاي ايمان فرمودند: کمترين چيزي که شخص با آن گمراه مي‏شود آن است که حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را که امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب شمرده نشناسد.

آن مرد عرض کرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم معرفي کنيد. فرمود:

... کسي که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله او را در غدير خم نصب کرد و به آنان خبر داد که نسبت به مردم صاحب اختيارتر از خودشان است، و سپس به آنان دستور داد تا حاضران غائبان را آگاه نمايند. 

آن مرد پرسيد: يا اميرالمؤمنين، آن شما هستيد؟ فرمود: من اول و افضل آنها هستم. سپس پسرم حسن بعد از من نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. سپس پسرم حسين بعد از او نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است و سپس جانشينان پيامبر صلي اللَّه عليه و آله هستند تا بر سر حوض کوثر يکي پس از ديگري به خدمت او وارد شوند.

در هفتاد فضيلت انحصاري حضرت

 

بحارالانوار: ج 31 ص 443.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: من هفتاد فضيلت و منقبت دارم که احدي از اصحاب

 

[ صفحه 61]

 

پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در آنها با من شريک نيستند. سپس حضرت بطور مفصل آن فضايل را برشمرد تا آنکه در پنجاه و يکم فرمود:

و اما پنجاه و يکم، پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم مرا براي همه‏ي مردم منصوب نمود و فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه». پس ظالمين دور از رحمت خدا باشند و عذاب خدا بر آنان باد.

اتمام حجت بر کوتاهي ‏کنندگان در غدير

 

اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره‏ي اينکه پس از بيعت غدير هر کوتاهي از سوي مردم به عهده‏ي خودشان است، فرمود:

پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به من وصيت کرد و فرمود: يا علي، اگر گروهي يافتي که با آنان بجنگي حق خود را طلب کن، وگرنه در خانه‏ات بنشين چرا که من پيمان تو را در روز غديرخم گرفته‏ام که تو وصي و خليفه‏ي من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستي. مَثَل تو مثل بيت اللَّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروي.

همه مردم شاهد بر غدير

 

بحارالانوار: ج 38 ص 240.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام نگاهي به مردم کرد و فرمود:

من برادر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و وزير او هستم. شما خوب مي‏دانيد که من مقدم بر همه‏ي شما در ايمان به خداوند عزوجل و رسولش هستم... و شما خود ديديد که در روز غديرخم چگونه بپا ايستاد و مرا کنار خود بپا داشت و دست مرا بلند کرد (و مرا معرفي فرمود).


موضوعات مرتبط: قران واسلام وشیعه

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ | 20:34 | نویسنده : امین |
حكمت نزول تدريجى


سؤال: اثرات و فوائد نزول تدريجى قرآن چيست؟

جواب:درست است كه: طبق روايات (بلكه ظاهر بعضى از آيات) قرآن دو نزول داشته: يكى «نزول دفعى» و يك جا، در شب قدر، بر قلب پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ديگر «نزول تدريجى» در بيست و سه سال، بدون شك، آنچه جنبه رسميت داشته، و پيامبر و مردم با آن روبرو بوده اند، نزول تدريجى قرآن است.
و همين نزول تدريجى، اسباب ايراد دشمنان بهانه گير شده بود كه: چرا قرآن يك مرتبه نازل نمى شود؟ و يك باره در اختيار مردم قرار نمى گيرد؟...


موضوعات مرتبط: قران واسلام وشیعه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه نهم مرداد ۱۳۹۴ | 13:58 | نویسنده : امین |
 

هدف نزول قرآن
سؤال: هدف از نزول قرآن چه بوده است؟

جواب: آيات مختلف قرآن، اين حقيقت را فاش مى گويد كه، اين كتاب بزرگ آسمانى، تنها براى تلاوت نيست، بلكه هدف نهائى از آن «ذِكْر» (يادآورى)، «تدبر» (بررسى عواقب و نتائج كار)، «انذار»، «خارج كردن انسان ها از ظلمات به نور» و «شفا و رحمت و هدايت» است. در آيه 50 سوره «انبياء» مى خوانيم: وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ: ....


موضوعات مرتبط: قران واسلام وشیعه

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ | 2:32 | نویسنده : امین |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.